لغت نامه دهخدا
خونی رنگ. [ رَ ]( ص مرکب ) آنچه رنگ خون دارد. قرمز رنگ. برنگ خون.
خونی رنگ. [ رَ ]( ص مرکب ) آنچه رنگ خون دارد. قرمز رنگ. برنگ خون.
آنچه رنگ خون دارد قرمز رنگ برنگ خون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز رنگ خویشگردد پایمال برق نومیدی کف خونی که نگذارند برگرد سر تیغش
💡 اگر بدن خیلی گرم شود، رگهای خونی گشاد می شوند تا اجازه دهند خون بیشتری به پوست، یعنی جایی که خون خنک میشود، برسد. این امر باعث میگردد تا پوست، برافروخته به نظر برسد و قرمز رنگ شود. غدد عرق، عرق بیشتری تولید می کنند تا با تبخیر آن پوست خنک شود.
💡 بضاعت نیست بیش از مشت خونی بسمل ما را گل آخر رنگ خواهد باختن گر سر کند بازی
💡 خونریزی از دستگاه ادراری و کلیهها با تغییر رنگ ادرار، کدر شدن ادرار یا ادرار خونی مشخص میشود.
💡 شاخ گل از رنگ عشرت بس که بیسرمایه بود قطره خونی به چندین نیشر آورده است