خون امدن

لغت نامه دهخدا

( خون آمدن ) خون آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) جاری شدن خون از موضعی. بیرون آمدن خون از محلی. ( یادداشت مؤلف ). خون برآمدن. ( آنندراج ):
ما را که جراحتست خون آید
درد تو چنم که فارغ از دردی.سعدی.چنان ناسور شد از عشق او داغم که چون میرم
ز داغ لاله های تربتم تا حشر خون آید.وحشی جوشقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( خون آمدن ) جاری شدن خون از موضعی بیرون آمدن خون از محلی.

جمله سازی با خون امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرجا که جامی از دل خون گشته قصه راند از چشم مردمان همه خون آمدن گرفت

💡 عشق چیست از خویش بیرون آمدن غرقه در دریای پر خون آمدن

💡 شوق چیست از خویش بیرون آمدن بر امید مشک در خون آمدن

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز