لغت نامه دهخدا
خوش مغز.[ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه مغز خوب دارد. آنکه باطن خوش دارد. مقابل خوش ظاهر. مقابل خوب پوست.
خوش مغز.[ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه مغز خوب دارد. آنکه باطن خوش دارد. مقابل خوش ظاهر. مقابل خوب پوست.
آنکه مغز خوب دارد آنکه باطن خوش دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخار عود زحمت دور میکرد ز خوشی مغز را مخمور میکرد
💡 قشرهای خشک را جا آتش است قشر پیوسته به مغز جان خوش است