لغت نامه دهخدا
خوردی بیمار. [ خوَرْ / خُرْ دی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوراک مریض. خوراک بیمار. غذای بیمار. ( یادداشت مؤلف ): مزورة؛ خوردی بیمار. ( یادداشت مؤلف ).
خوردی بیمار. [ خوَرْ / خُرْ دی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوراک مریض. خوراک بیمار. غذای بیمار. ( یادداشت مؤلف ): مزورة؛ خوردی بیمار. ( یادداشت مؤلف ).
خوراک مریض خوراک بیمار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا زین غم بسی تیمار خوردی که تا خود را چینن بیمار کردی
💡 ز شهر آن که بیمار بودی و سُست چو خوردی از آن میوه گشتی درست