لغت نامه دهخدا
خوازه گر. [ خوا / خا زَ / زِ ] ( ص مرکب ) خواهنده. خواهشگر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
میرسیدش از سوی هر مهتری
بهر دختر دمبدم خوازه گری.مولوی.
خوازه گر. [ خوا / خا زَ / زِ ] ( ص مرکب ) خواهنده. خواهشگر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
میرسیدش از سوی هر مهتری
بهر دختر دمبدم خوازه گری.مولوی.
= خواستگار: می رسیدش از سوی هر مهتری / بهر دختر دم به دم خوازه گری (مولوی۱: ۸۵۸ ).
خواهنده خواهشگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طاقنصرت، تاق پیروزی، تاق نصرت یا خوازه تاق یا سازهای چوبی یا فلزی است که برای سرداران و پادشاهان پیروز هنگام بازآمدن از سفر یا جنگ آذینبندی کنند.
💡 این کار را در قدیم خوازهبستن نیز میگفتند.