لغت نامه دهخدا
خم نهر. [ خ َ م ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دهان جوی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خم نهر. [ خ َ م ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دهان جوی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
دهان جوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قال الله تعالى: ((ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.))(56)
💡 سبطیان را بهره از آن نهر آب روحبخش قبطیان را قسمت از آن رود خون ناگوار
💡 شهر ساری و دهستان اسپه ورد شوراب مجاور یکدیگرند. «ساری رود» نهری که ساری قدیم (بخش مرکزی ساری امروز) را در درون انحنای خود جای دادهاست، آن را از دهستان اسپه ورد شوراب جدا میسازد.
💡 بس که نهر خون روان کرد از تن ارباب کین ضربتت چون ضربهای حیدری در نهروان
💡 حوضچههای آسیاب اغلب از طریق ساخت یک سد آسیابی یا سرریز (و نهر آسیاب) در سراسر یک آبراه ایجاد میشدند.
💡 گر ز خاک نهروان آید خلاف تو پدید نهر خون گردد ز شمشیر تو شهر نهروان