خم بستن
مترادفها
تعظیم کردن، سر خم کردن، دولا شدن
متضادها
راست ایستادن
لغت نامه دهخدا
خم بستن. [ خ ُ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بار کردن نقاره. ( از آنندراج ):
بفرمود تا بر درش گاودم
زدند و ببستند بر پیل خم.فردوسی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بار کردن نقاره
جمله سازی با خم بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر خیز تا بجوییم از هر دری مرادی کز در به روی بستن کاری نمیگشاید
💡 آنقدر از خودگذشتنها نمیخواهد تلاش چشم بستن هم پلی دارد به دریاییکه نیست
💡 این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا میکنی ای دانه استعداد را باطل چرا
💡 کمر نبندد الهی کمر بکین بستن که او به کینه کمر بسته دشمن ما را
💡 چون گل، حریف بستن دستار نیستیم دستار بسته ای مگر افتد به دست ما
💡 هنگام ورود استاد به کلاس درس، تمام دانشجویان به نشانه احترام و ادب، به آرامی جلوی میز خود خم شدند و منتظر شروع سخنان ایشان ماندند.
💡 او در پایان مراسم تشکر از همکارانش، به نشانه قدردانی از زحمات بیدریغ آنها، در برابر جمعیت خم شد و لبخندی از سر خوشحالی بر لبانش نقش بست.
💡 سنت قدیمی در بسیاری از فرهنگهای شرقی این است که افراد هنگام ملاقات با بزرگترها، به نشانهی فروتنی و احترام، کمی به سمت جلو خم میشوند.