لغت نامه دهخدا
خطیب فلک. [ خ َ ب ِ ف َ ل َ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کوکب مشتری است.( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
خطیب فلک. [ خ َ ب ِ ف َ ل َ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کوکب مشتری است.( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
کنایه از کوکب مشتری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکتب دین را ادیب راه خدا را دلیل فلک ملل را خطیب شاه رسل را ختن
💡 من خطیب ثنای حسن توام نه فلک پایهای منبر من
💡 جاه را بر دار کردم تا فلک گفت ای خطیب نائب من باش اینک تیغ و اینک منبرم
💡 تیغ برهنه فلک از شرم غمزه ات زندانی نیام چو تیغ خطیب شد