لغت نامه دهخدا
خط تازیانه. [ خ َطْ طِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی که از زدن تازیانه بر اندام پدید آید. ( آنندراج ):
چه دست می نهی ای شهسوار بر دوشم
حمائلی بده از خط تازیانه خویش.باقر کاشی ( از آنندراج ).
خط تازیانه. [ خ َطْ طِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی که از زدن تازیانه بر اندام پدید آید. ( آنندراج ):
چه دست می نهی ای شهسوار بر دوشم
حمائلی بده از خط تازیانه خویش.باقر کاشی ( از آنندراج ).
خطی که از زدن تازیانه بر اندام پدید آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار زهره جبین رام تازیانه ی تست بدین ظهور بلند اختری بزین ننشست
💡 و مجازات حکومت ایران در دورهٔ ساسانی برای کشتن سگ، هزار و ششصد تازیانه بهعلاوه جبران خسارات ناشی از نبود حیوان بود.
💡 اقرار کرد بر سر منبر به جهل خویش ترسم که بر امام شود تازیانه فرض
💡 فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ (۱۲) تا فرو هشت اللَّه بر ایشان تازیانه عذاب.
💡 به تازیانهی مرگ از سرش بهدر کردند که سلطنت به سرِ تازیانه میفرمود
💡 در این سن مشاهده صحنهای که در آن اسب سواری، بیرحمانه بر اسب خود تازیانه میزد و با این کار او رهگذران نیز صدمه میدیدند، احساسات او را برای سرودن شعر برانگیخت.