لغت نامه دهخدا
( خط بخون کسی آو••• ) خطبخون کسی آوردن. [ خ َ ب ِ ن ِ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) حکم قتل کسی را صادر کردن. دستور خون کسی را دادن. خط به خون کسی نوشتن. ( از مجموعه مترادفات ).
( خط بخون کسی آو••• ) خطبخون کسی آوردن. [ خ َ ب ِ ن ِ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) حکم قتل کسی را صادر کردن. دستور خون کسی را دادن. خط به خون کسی نوشتن. ( از مجموعه مترادفات ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر دود دل منست دیرت بگرفت ور خط بخون ماست زود آوردی
💡 دل در پیاله بند که از حضرت صبوح آورد خط بخون صراحی ز شوق می
💡 باز داده خط بخون و ز شرمساری گشته آب جام یاقوت ترا هر راح ریحانی که هست