خشک اخور

لغت نامه دهخدا

( خشک آخور ) خشک آخور. [ خ ُ خُرْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از سال قحط و سالی که گیاه و علف کم رسته باشد. ( از برهان قاطع ). سال قحط. خشکسالی. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ):
ز خشک آخور خذلان برست خاقانی
که در ریاض محمد چرید کشت رضا.خاقانی. || کنایه از کمی عیش. ( برهان قاطع ):
آن جگرتر کن من کو که ز نادیدن او
خشک آخورتر از این دیده تر کس را نی.خاقانی.دیدم این منزل عجب خشکآخور است
از قناعت میزبان خواهم گزید.خاقانی. || آخور اسب که درآن چیزی نباشد. ( فرهنگ خطی ):
ابلقی را کاَّسمان کمتر چراگاه وی است
چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان.خاقانی.چون اسب ترا سخره گرفتند یکی دان
خشک آخور و تر سبزه چه دربند چرائی.خاقانی.|| ( ص مرکب ) مردم رذل و ممسک را نیز گویند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

( خشک آخور ) ۱. آخوری که در آن کاه و جو نباشد.
۲. [مجاز] زندگی فاقد چیزی برای خوردن.

جمله سازی با خشک اخور

💡 ابلقی را کاسمان کمتر چراگاه وی است چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان

💡 ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا

💡 عقل جگر تفته‌ای است، همت خشک آخوری است جرعه‌کش جام دل، زله خور خوان او

💡 دیدم این منزل عجب خشک آخور است از قناعت میزبان خواهم گزید

💡 چون اسب تو را سخره گرفتند یکی دان خشک آخور و تز سبزه چه در بند چرائی

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز