خش خشت

لغت نامه دهخدا

خش خشت. [ خ ِ خ ِ ] ( اِ صوت ) بمعنی خشت خشت است که صدای ورق کاغذ و جامه و آواز شلوار نوپوشیده باشد و جز آن. ( از برهان قاطع ):
که فرومرد از یکی خش خشت موش.مولوی.

فرهنگ فارسی

بمعنی خشت خشت است که صدای ورق کاغذ و جامه و آواز شلوار نو پوشیده باشد و جز آن.

جمله سازی با خش خشت

از دم او ناطق آمد سنگ و خشت ما همه مانند حاصل، او چو کشت
از عمارت خشت غفلت تا لحد چیده‌ست خلق ای ز خود غافل تو هم خشتی براین ویرانه زن
دره مرادی، روستایی از توابع بخش خشت و کمارج شهرستان کازرون در استان فارس ایران است.
تزئینات باشکوه، از خشت پخته و گچ، با رنگ‌های روشن رنگ‌آمیزی شده‌اند.
عيسى عليه السلام از او جدا گرديد و فرمود: هر سه خشت طلامال تو باشد.
پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را بر سر خم نهاده ام، خشت کلیسیای را
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هیز
هیز
پیشه
پیشه
بررسی
بررسی
فال امروز
فال امروز