خسته داشتن
لغت نامه دهخدا
خسته داشتن. [ خ َ ت َ / ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ملول کردن. ناشاد کردن. خشنود نکردن:
پیام ما که رساند بخدمتش که رضا
رضای اوست اگر خسته دارد ار خشنود.سعدی.
فرهنگ فارسی
ملول کردن ناشاد کردن
جمله سازی با خسته داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نخستین دفتر شعرش - جاز ملایم خسته که به سال ۱۹۲۵ نشر یافت ـ سرشار از این کوشش است. مایهٔ اصلی این اشعار ترکیبی است نامتجانس از وزن و آهنگ، گرمی و هیجان، زهر خند و اشک. وی در این اشعار کوشیدهاست با کلمات همان حالاتی را بیان کند که خوانندگان جاز ملایم با نوای موسیقی، ایما و اشاره، و حرکات صورت بیان میکنند؛ اما جاز ناب، به دلیل آهنگین تر بودن و داشتن امکانات موسیقایی گستردهتر برایش جاذبهای بیش از جاز ملایم داشت.
💡 خسته مرا هجرت ازکعبه آن آستان کشته مرا حسرت از فوت نعم داشتن
💡 پس از ساعتها پیادهروی طولانی در کوهستان و عبور از مسیرهای دشوار و ناهموار، او احساس میکرد که خسته داشتن در تمام اعضای بدن او جاری است.
💡 کارگران ساختمانی پس از اتمام یک روز کاری بسیار طولانی و طاقتفرسا، به وضوح خسته داشتن و نیاز مبرم به استراحت کامل را در چهره خود نشان میدادند.
💡 او که همیشه سعی میکرد انرژی خود را حفظ کند، اما امروز به دلیل فشار روانی زیاد، احساس میکرد خسته داشتن بر تمام وجودش غلبه کرده است.