خرقه به دست ک

لغت نامه دهخدا

خرقه به دست کسی تازه کردن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ب ِ دَ ت ِ ک َ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از سر نو بمرشد دیگر بیعت کردن. ( غیاث اللغات ):
چو زین جایگه عزم دروازه کرد
بدستش فلک خرقه را تازه کرد.نظامی.

جمله سازی با خرقه به دست ک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیرون نتوان کرد سر از جیب صلاحم این خرقه به جز دامن تر هیچ ندارد

💡 از مردم دیده کی پذیرند نماز تا خرقه به خون دل نمازی نکند

💡 در معنیم فقیر و به صورت توانگرم چون غنچه هست خرقه به زیرِ قبا مرا

💡 دیوانه گشتم از ستم این پریوشان از بسکه چاک خرقه به صد پاره دوختم

💡 چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید بجای خرقه به قوال جان توان انداخت

💡 می خواستم که خرقه به ساغر بیفشرم ضعف خمار، دست مرا زیر سنگ داشت