لغت نامه دهخدا
خرده سفره. [خ ُ دَ / دِ س ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) سفره کوچک. || خُبّاری ̍. ( محمودبن عمر ربنجنی ). پنیرک.
خرده سفره. [خ ُ دَ / دِ س ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) سفره کوچک. || خُبّاری ̍. ( محمودبن عمر ربنجنی ). پنیرک.
سفره کوچک یا خباری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صحبت مى كردند، هيچ معلوم نبود كه پيغمبر اين است يا اين است يا او هست، دور تا دورنشسته بودند، اين مسندى هم كه براى من، شما براى من درست كرديد اين هم نبوده. روىزمين مى نشستند، همين روى زمين مى نشستند، همان روى زمين نهارشان را مى خوردند، آن هم آننهار، شما خيال كرديد يك نهارى درست مى كردند، سفره مى انداختند، يك بساطى بودهاست ؟ همان آدمى كه، همين حضرت اميرى كه سلطنتش بيشتر از چندمقابل ايران بوده، سفره اش چى بوده ؟ يك ظرفى بوده كه توى آن نان هاى جو بوده وسرش را هم مهر مى كرده كه مبادا دخترش مثلا يا پسرش ترحم كنند و توى اين يك چيزىبريزند، يك چربى، يك روغنى كه يك خرده نرم بشود، سرش را مهر مى كرده كه دستبه آن نزنند وقتى مى خورده. اين نان خشك خوراك اين امپراطور بوده كه از مملكت ايرانبيشتر تحت امپراطوريش بوده، آن سلوكش كه گفتم.