خر و خور

لغت نامه دهخدا

خر و خور. [ خ َ رُ خوَرْ / خُرْ / خو ] ( اِ مرکب، از اتباع ) خر و بار. خر و گاله:
گر بقیامت شوی بی خر و خور عمل
به که خجالت بری چون بگشایند بار.سعدی.

فرهنگ فارسی

خرو بار خرو گاله

جمله سازی با خر و خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صوفى صاحب خر نيز آماده رفتن شد. رخت و اثاث خود را از حجره بيرون آورد تا بگذاردروى خر و سوار بشود و زودتر حركت كند تا از همرهان و مسافران عقب بماند.

💡 ای سنایی پند کم دِه کاندرین آخر زمان در زمین مُشتی خر و گاو سر و بر کرده‌اند

💡 نداد داد مرا چون نداد گربه مرا تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است

💡 مردم ماننا به لحاظ معيشتى، بيش تر به دامدارى و پرورش گوسفند، گاو، اسب، خر و شترهاى دو كوهان مى پرداختند.

💡 رفتم بازار خران این سو و آن سو نگران از خر و از بنده خر سیر شد این منظر من

💡 بی‌علم و بی‌سواد و خر و خوار کردیم جز خانهٔ خود از همه جا بی‌خبر پدر

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز