خواب و خور

لغت نامه دهخدا

خواب و خور. [ خوا / خا ب ُ خوَ / خُرْ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خواب و خوراک. ( یادداشت مؤلف ). کنایه از راحتی و بی خیالی و تنبلی:
خواب و خور کار تن تیره ست تو مر جانت را
چون کنی رنجه چو گاو و خر ز بهر خواب و خور.ناصرخسرو.کسی که قصد ز عالم بخواب و خور دارد
اگرچه چهرش خوب است طبع خر دارد.ناصرخسرو.گرنه با کام تو بود این همه تقدیر چرا
به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست.ناصرخسرو.کار خر است خواب و خور ای نادان
با خر به خواب و خور چه شوی همسر.ناصرخسرو.باد بر هفت فلک پایه تختش چندانک
چار صنف حیوان خواب و خور آمیخته اند.خاقانی.ببازی نبردم جهان را بسر
که شغلی دگر بود جز خواب و خور.نظامی.ز بخت بی ره و آیین و پاو سرمی زیست
ز عشق بیدل و آرام و خواب و خور می گشت.سعدی ( بدایع ).|| فراش. تختخواب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خواب و خوراک کنایه از راحتی و بیخیالی و تنبلی.

جمله سازی با خواب و خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای که از رنج توقع مانده‌ای از خواب و خور درد دندان طمع را، چاره کندن می‌کند

💡 نمیجویند در خلوت بجز خواب و خور و راحت نمیگویند در صحبت، بغیر از حرف دنیائی

💡 قائم اللیلی که شب تا صبح باشد در قیام صائم الدهری که باشد بی نیاز از خواب و خور

💡 از خواب و خور حذر کن در جسم و جان گذر کن باید همیشه باشی با وصل یار واصل

💡 به عیاری کسی آرد شبی معشوق خود در بر که جان بر کف نهد تا روز ترک خواب و خور گیرد

💡 از زندگی خویش بمیرند همچو شمع پس همچو شمع زندهٔ بی خواب و خور زیند

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز