لغت نامه دهخدا
خرخر کردن. [ خ ُ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بَخِست کردن. غطیط و آواز خرخر از بینی و خیشوم بوقت خواب برآمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرخر کردن. [ خ ُ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بَخِست کردن. غطیط و آواز خرخر از بینی و خیشوم بوقت خواب برآمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بخست کردن غطیط و او از خرخر از بینی و خیشوم بوقت خواب بر آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یار منی زود فرو جه ز خر خر بفروش و برهان بیدرنگ
💡 سر درون کرد و به هرسو نگریست تا بداند به یقین خر خر کیست
💡 کنون با شیخ خود کردی تو ای خر خری را کز خری هست از تو خرتر
💡 نالهٔ خر بشنوی رحم آیدت پس ندانی خر خری فرمایدت