خبردار کردن
مترادفها
آگاه کردن، مطلع کردن، باخبر کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن، بیخبر گذاشتن
لغت نامه دهخدا
خبردار کردن. [ خ َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آگاهی دادن. اطلاع دادن. ( از ناظم الاطباء ):
وگر دانم که عاجز گشتم از کار
کنم باری شهنشه را خبردار.نظامی.زی پدرش رفت و خبر دار کرد
تا پدرش چاره آن کار کرد.نظامی.همان یار خود را خبردارکرد
که اونیز خورد آب از آن آبخورد.نظامی.|| فهمانیدن. || هوشیار کردن. || پند دادن. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آگاهی دادن اطلاع دادن
جمله سازی با خبردار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 'بئاتریس آلتاریبا' در نقش پولت مرودون، خانم جوانی که توسط پلیس به علت سرقت از فروشگاه دستگیر شده. به علت شباهتش با خانمی که ژنسییر ربوده بود، توسط پارو خبردار میشود که همه اتهامات او در صورت همکاری با پلیس و معرفی کردن خود به کلینیک ژنسییر، سلب میشود. او متعاقباً آزاد میشود و برای پیوند صورت ربوده میشود، اما دختر ژنسییر او را قبل از اینکه دکتر روی او عمل جراحی انجام دهد، نجات میدهد.
💡 سم و دین مکان هارد را ردیابی میکنند چون یک GPS درونی دارد. سپس به آپارتمان چارلی میرسند. آنها هارد را میخواهند و وقتی از مهارتهای هک کردن چارلی خبردار میشوند، از او میخواهند وارد ایمیلهای دیک شود. چارلی میفهمد ایمیلها درون یک سِرور خصوصی هستند. پس باید وارد دفتر کار رومن شود. بدون اطلاع چارلی، روح بابی فلاسکش را درون کیف چارلی میگذارد تا بتواند همراه او وارد ساختمان شود.