خبر اوردن

لغت نامه دهخدا

( خبر آوردن ) خبر آوردن. [ خ َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) سخن چینی کردن. بردن خبر از مکانی به مکان دیگر به جهت نمامی. || سعایت کردن. غمازی کردن. || اطلاع از امری دادن. کسی را با نقل خبر از امری مطلع کردن:
زیرا که درختی که مر او را نشناسی
بارش خبر آرد که بود دست نهالش.ناصرخسروبارت خبر آرد از آب حیوان
برگت خبر آرد ز روی حوا.ناصرخسرو.خبر بیاور از ایشان بمن چو داده بوی
ز حال من بحقیقت خبر مر ایشان را.ناصرخسرو.خبر آورد مبشر که ز بطنان عراق
وفد منصور همی آید و رفد مرفود.سعدی. || پیغام آوردن:
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم بمژدگانی.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

( خبر آوردن ) سخن چینی کردن بردن خبر از مکانی بمکان دیگر بجهت نمامی.

جمله سازی با خبر اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما تكلم سوم: ذوالجناح در وقت خبر آوردن شهادت به خيمه گاه كه مى گفت: الظليمةالظليمة.

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز