خاطر ازرده
مترادفها
دل شکسته، اندوهگین، غمگین
متضادها
خاطر شاد، دل شاد
لغت نامه دهخدا
( خاطرآزرده ) خاطرآزرده. [ طِ زَ / زُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شخص ملول. شخص متأثر. شخصی که بی علتی او راناراحت کرده باشند یا ناراحت شده باشد:
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کزو خاطرآزرده گردد غریب.( بوستان ).
فرهنگ معین
( خاطر آزرده ) ( ~. زُ دِ ) [ ع - فا. ] (ص مف. ) ملول، متأثر.
فرهنگ فارسی
( خاطر آزرده ) ( صفت ) ملول متاثر.
جمله سازی با خاطر ازرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغ فرزند شايسته اى چون هابيل، مسئله اى نبود كه به آسانى از خاطر آزرده پدر محوشود و آنرا بفراموشى بسپارد.
💡 تبه گردد آن مملکت عن قریب کز او خاطر آزرده آید غریب
💡 چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را