خادم شدن

لغت نامه دهخدا

خادم شدن. [ دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بخدمت ایستادن. خدمتگزار بودن:
ور چنین حور در بهشت آید
همه خادم شوند و غلمانش.سعدی.

فرهنگ فارسی

بخدمت ایستادن خدمتگزار بودن

جمله سازی با خادم شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 O ميرآخور باشى. در دربار صفوى، دو نفر شغل ميرآخور باشى داشته اند: يكى ميرآخور باشى جلو، كه مامور نظم و ترتيب اصطبل هاى شاهى و نگاهدارى اسبان سلطنتى و آن چه كه به او پيشكش مى كردند بود، هنگام سوار شدن شاه نيز، در كار جلوداران و همراهان وى مراقبت مى كرد مواجب ميرآخوران و جلوداران و مهتران خادمان و خواجه سرايان و سيار عمله ى اصطبل هاى شاهى نيز با تصديق و مهر او پرداخته مى شد.

💡 به نوبه خود، بوتی بن خادم، شیخ بنی یاس در خوارالعدید، نه تنها مطلقاً از تسلیم شدن در برابر ابوظبی خودداری کرد، بلکه اظهار داشت که مردم او در عدید در حق خود هستند و از قطر و قطر مستقل هستند.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز