لغت نامه دهخدا
حشم گرد. [ ح َ ش َ گ ِ ] ( اِخ ) نام محلی نزدیک ولوالج بوده است: بنده صواب ندید به پرکد رفتن، راه را بگردانید و سوی پیروز و نخچیر رفت تا به بغلان رود از آنجا از راه حشم گرد به ولوالج رود. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 738 ).
حشم گرد. [ ح َ ش َ گ ِ ] ( اِخ ) نام محلی نزدیک ولوالج بوده است: بنده صواب ندید به پرکد رفتن، راه را بگردانید و سوی پیروز و نخچیر رفت تا به بغلان رود از آنجا از راه حشم گرد به ولوالج رود. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 738 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر رمح و سپر خواهد و گر خیل و حشم جوید بیابد از شهاب و ماه و از گردون و از اختر
💡 گرد حشم بیکسیات سخت بلندست از خویش برون آ علمی نیست در اینجا
💡 چون درآید گرد تو شاه و حشم تو جدا افتی ز سگ، سگ از تو هم
💡 شهریار آسمان حضرت شه انجم حشم آفتاب مشتری خاطر مه گردون خطر
💡 به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته چو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته