[ویکی اهل البیت] این حرم در فاصله 350 متری شمال شرقی حرم امام حسین علیه السلام قرار گرفته و دارای قبّه و بارگاه شکوهمندی است که جسد پاک این سردار رشید و یار وفادار امام حسین علیه السلام را دربَرگرفته است. ساختمان دارای گنبدی طلایی است که بر روی گنبد خانه ای کوچکتر از حرم امام حسین علیه السلام قرار دارد. گِرداگرد قبر مطهر را چهار رواق و صحن فراخ و وسیعی به همراه ایوان زیبا دربرگرفته است. ضریح زیبای آن حضرت به دستور مرحوم آیت اللَّه العظمی حکیم در سال 1965 میلادی در اصفهان ساخته شد.
جمله سازی با حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخطوطات موجود در اين گنجينه داراى فهرست چاپ نشده اى است كه نگارنده تنها نسخهاى ماشين نويسى شده از آن رويت كرده است. استاد ناصر نقشبندى در نوشته اى بدينمطلب اشاره كرده كه در حرم حضرت ابوالفضل سه نسخه قديم قرآن خطى كه به خطكوفى نوشته شده است، نگهدارى مى شود.
💡 چون به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام رسيديم، جريان را به عرض قمر بنىهاشم عليه السلام رساندم و قصه خود را اعلام داشتم، كه ناگهان درياى خروشان كرمو جود حضرت عباس عليه السلام به جوش آمد و دعايم استجابت يافت و شوهرم بهسعادت ابدى نايل گشت.(326)
💡 از خود آن مرد پرسيدم چه شد و چگونه شفا يافتى ؟ گفت من افتاده بودم، ديدم شخصىاز طرف حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مى آيد، ولى گويا بر زمين راه نمى رودبلكه زمين زير قدمهاى او مى پيچد، تا رسيد به ايوان، با سر پا به من زد و فرمود:اگر برادرم از خدا بخواهد آسمان را زمين و زمين را آسمان كند چيزى نيست، تو كه...
💡 جمعى از همراهيان ما از جمله همان پير مرد، به سوى حرم حسينى رفتند كه بعد از زيارتبه حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بيايند، و ما هم به حرم حضرت قمربنى هاشم عليه السلام رفتيم.
💡 در كربلا يك مرد و زن نو عروس زندگى مى كردند. يك شب شوهر آن زن ديد همسرشخلخال در پاى ندارد. زن فراموش كرده بود كهخلخال را در كجا گذاشته است و در نتيجه شوهرش او را تهديد به كشتن كرد. زن، ازترس شوهر، به حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام آن پناه درماندگان،پناهنده شد و شب را در آنجا ماند. آخر شب خادمين حرم براى جارو و نظافت آمده و به وى مىگويند: خانم، از حرم بيرون رويد، ما در اينجا كار داريم.
💡 12. در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام بودم، ديدم جمعى از زنها وارد شدند و درپايين پا كنار ضريح مطهر قرار گرفتند. يكى از زنان صداى بلند حضرت را صدا مىزد، قهرا جلب توجه همه زائران شد. آن زن با زبان عربى محلى به زن ديگرى كه دركنار او بود گفت: قسم بخور! آن زن قسم خورد، ولى به مجرد اينكه قسم خورد از زمينبلند شد و به زمين خورد و بيهوش گرديد. زنها اطراف او را گرفتند و بردند. سؤال كردم: داستان چه بود؟