حجت اوردن
مترادفها
استدلال کردن، دلیل آوردن
متضادها
انکار کردن، تکذیب کردن، ابطال کردن
لغت نامه دهخدا
( حجت آوردن ) حجت آوردن. [ ح ُج ْ ج َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دلیل آوردن. احتجاج. استدلال. ادلاء. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ) ( ترجمان القرآن عادل بن علی ) تعاکظ. ( منتهی الارب ). تعذر؛ عذر و حجت آوردن. ( منتهی الارب ):
حجت آری که همی جاه و بزرگی طلبی
هم برآن سان که همی خلق جهان میطلبند.ناصرخسرو.سر از فرمان ملک باززد و حجت آوردن گرفت. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( حجت آوردن ) ( مصدر ) دلیل آوردن استدلال کردن.
جمله سازی با حجت اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با اين بيان روشن مى شود كه جمله (ان ربه كان به بصيرا) از باب حجت آوردن بروجوب معاد است، نظير آنچه كه در آيه (انك كادح الى ربك...) گذشت.
💡 شنیدم که سر از فرمان ملک باز زد و حجت آوردن گرفت و شوخ چشمی کردن.