حال اوردن

مترادف‌ها

لذت بردن، کیف کردن

متضادها

ناراحت شدن

فرهنگ معین

( حال آوردن ) (وَ دَ ) [ ع - فا. ] ( مص م. ) ایجاد حال و سرخوشی کردن.

فرهنگ فارسی

( حال آوردن ) ( مصدر ) ایجاد حال و سرخوشی کردن.

جمله سازی با حال اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نقوش آنطرف پیاله مضامین اشکالش مربوط به عقاید و باورهای مردمان ایران باستان است. راکب‌بان شاخدار سوار بر ارابه، کاهنانی در حال آوردن قوچ‌های قربانی، پهلوانی که گرز و کمان در دست دارد، مردی در حال رام کردن شیر است و پدر و مادری که در حال بازی با کودک خردسال‌شان هستند که گویای یک خانواده ایرانی محسوب می‌شوند.

💡 او بعد از خوردن آن غذای فاسد در رستوران، احساس کرد که دارد حال می‌آورد و بلافاصله به سمت اتاق پزشک در بیمارستان دوید.

💡 وقتی می‌بینم که او به دلیل خستگی مفرط و فشار کاری زیاد دارد حال می‌آورد، واقعاً نگران سلامتی و وضعیت جسمانی او می‌شوم.

💡 در طول مسیر طولانی و پرپیچ و خم کوهستانی، برخی از مسافران به دلیل حرکت شدید ماشین دچار حالت تهوع شده و حال می‌آوردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران