فخر اوردن
مترادفها
خودستایی کردن، پز دادن، فخر فروختن
متضادها
تواضع کردن، فروتنی
لغت نامه دهخدا
( فخر آوردن ) فخر آوردن. [ ف َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تفاخر کردن. فخر فروختن. مفاخرت کردن.
فرهنگ فارسی
( فخر آوردن ) ( مصدر ) تفاخر کردن فخر فروختن.
جمله سازی با فخر اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هیچکس نباید در حضور دیگران با استفاده از دستاوردهای گذشتگان یا ثروت والدین خود، بیش از حد معمول فخر اوردن و خودنمایی داشته باشد.
💡 او تلاش میکرد تا بدون فخر اوردن درباره موفقیتهای بزرگ علمی خود، با فروتنی و تواضع تمام با دانشجویان و پژوهشگران جوان در دانشگاه معاشرت کند.
💡 برخی سیاستمداران برای جلب حمایت مردمی، مدام شروع به فخر اوردن درباره پروژههای عظیم و وعدههایی میکنند که شاید در عمل هرگز محقق نشوند.