لغت نامه دهخدا
جبین افروختن. [ ج َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) برافروخته شدن چهره. کنایه از خشمناک شدن:
مهابتت چو برافروزد از عتاب جبین
بکار خویش فلک را نمیدهد تمکین.اثر شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
جبین افروختن. [ ج َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) برافروخته شدن چهره. کنایه از خشمناک شدن:
مهابتت چو برافروزد از عتاب جبین
بکار خویش فلک را نمیدهد تمکین.اثر شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
برافروخته شدن چهره کنایه از خشمناک شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می می کند از کرشمهٔ تو افروختن جبین فراموش