ادک
لغت نامه دهخدا
( آدک ) آدک. [ دَ ] ( اِ ) آداک.
ادک. [ اَ دُ ] ( اِ ) شرم زنان و جانوران دیگر باشد. ( از برهان قاطع ). چوز.
ادک. [ اَ دَک ک ] ( ع ص ) اسب پهن پشت. ( مهذب الاسماء ). یا عام است. ( منتهی الارب ). ج، دُک. || شتر بی کوهان یا آنکه کوهانش بلند نبود. ( منتهی الارب ). || لاغرسرون. ( تاج المصادر بیهقی ).
ادک. [ اَ دَ ] ( اِ ) قسمی جامه:
چو سنجاب و قاقم، سمور و فنک
دله صدره روباه و ابلق ادک.نظام قاری ( دیوان البسه ص 186 ).و بعضی را خلعت پوستین... و الطائی و ادک و غیرها در بر کردند. ( دیوان البسه نظام قاری ص 156 ).
فرهنگ فارسی
( آدک ) آداک
قسمی جامه
ویکی واژه
احتمالاً از ایرانی باستان. همریشه با اوستایی 𐬀𐬜𐬐𐬀 (aδka, “خرقه، ردا”).
قسمی جامه.
جمله سازی با ادک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان چو خانه زنبور پرنیشست و نوش وی تو گویی معدن قندست یادکان حلوایی
💡 رضا افضلی (متولد ۱۷ دی ۱۳۶۸) کشتیگیر آزادکار تیم ملی ایران اهل کرمانشاه است. از افتخارات وی می توان به مدال طلا مسابقات قهرمانی کشتی آسیا ۲۰۱۴ اشاره کرد.
💡 بعد از رشادت های فراوان در برابر قشون روس در بارفروش(بابل) و هجوم همان قشون به سوادکوه مردم سوادکوه به او لقب هجبر سلطون دادند.
💡 درمانهای متفاوتی برای کمخونی هست که بر پایه شدت بیماری و عامل ایجادکننده آن قرار دارد.
💡 خوشا کسی که درین خاکدان به جز در دل گشادکار خود از هیچ در نخواسته است
💡 آزادکور، روستایی در دهستان کوهک بخش مهرگان شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.