لغت نامه دهخدا
جای نگاه داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) از جای بنشدن. استقامت کردن. پای برجا بودن: طیطوی نر گفت شنیدم ولیکن مترس و جای نگهدار. ( کلیله و دمنه ).
از کوی بلا پای نگه دار ایدل
گر جان خواهی جای نگه دار ایدل.( از سندبادنامه ص 181 ).
جای نگاه داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) از جای بنشدن. استقامت کردن. پای برجا بودن: طیطوی نر گفت شنیدم ولیکن مترس و جای نگهدار. ( کلیله و دمنه ).
از کوی بلا پای نگه دار ایدل
گر جان خواهی جای نگه دار ایدل.( از سندبادنامه ص 181 ).
استقامت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ز روی شکوه بنشیند تنگ سازد به دیده جای نگاه
💡 از نزاکت ماند رخسار او جای نگاه چون ز بیم غیر از رویش نظر برداشتم
💡 نماند در نظر از جوش اشک جای نگاه مگر ز رخنه دل یار را نظاره کنم
💡 محمد امین قانعی راد، ویژگی ارزشمند کتاب فرهنگ و شهر را تلاش برای پر کردن خلأ نظریهپردازی به جای بازی با اطلاعات، و حسن آن را نگاه فرهنگی و نرمافزاری به جای نگاه کالبدی و پوزیتویستی به شهر میداند.
💡 از من جمال خویش نهان کردنت ز چیست ماند مگر بروی تو جای نگاه من