لغت نامه دهخدا
جای خود به کسی سپردن. [ ی ِ خوَدْ / خُدْ ب ِ ک َ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را قائمقام خود کردن:
سپرد جا بتو هر کس ز بزم بیرون رفت
توئی بجای همه هیچ کس بجای تو نیست.میرزا صائب ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).
جای خود به کسی سپردن. [ ی ِ خوَدْ / خُدْ ب ِ ک َ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را قائمقام خود کردن:
سپرد جا بتو هر کس ز بزم بیرون رفت
توئی بجای همه هیچ کس بجای تو نیست.میرزا صائب ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جای خود نخیزد، بهر تواضع خضر آن کس که در ره او، چون نقش پا نشیند
💡 روح تن پرور ز جای خود نخیزد روز حشر پای خواب آلوده را لبهای دامان می خورد
💡 حتی بعضی از عناصر متشکله آنها مثل کلنیهای نظامی مرزی و غیره که با بیزانس بیش از مسلمانان ناسازگار بودند در جای خود به تازه واردان میپیوستند..
💡 وه چه حالست اینکه بر دارندم آخر از میان چون ببزمت جای خود را گرم گردانم چو شمع
💡 ۴. گزینههایی که با موقعیت شما تناسب دارند را انتخاب کنید و مراحل فلشدار را دنبال کنید تا قطعه لبه سبز/سفید را در جای خود بگذارید.
💡 محکی نیز در دی ۱۳۸۹ از سمت مدیرعاملی همشهری کنارهگیری کرد و جای خود را به مهدی ذاکری داد.