لغت نامه دهخدا
جای تهی کردن. [ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جای را خالی کردن. از جای رفتن:
شه شهریاران رها کرد جای
فریبنده را گفت نزد من آی.
جای تهی کردن. [ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جای را خالی کردن. از جای رفتن:
شه شهریاران رها کرد جای
فریبنده را گفت نزد من آی.
جای را خالی کردن
💡 هنری کیسینجر، مشاور سابق امنیت ملی، ۹۴ ساله، نتوانست در این مراسم شرکت کند، اما یادداشتی که او فرستاده بود در حین مداحی خوانده شد: «جهان جای تهی تری خواهد شد اگر بینش زدبیگ را کنار بگذارد».
💡 سدّ اسلام شکسته شد و ما بیخبریم رکن دین جای تهی کرده و ما می نگریم
💡 ای بر چمن باغ هنر سرو سهی افسوس که کرد از تو قضا جای تهی
💡 هنری کیسینجر، مشاور سابق امنیت ملی، ۹۴ ساله، نتوانست در این مراسم شرکت کند، اما یادداشتی که او فرستاده بود در حین مداحی خوانده شد: «جهان جای تهی تری خواهد شد اگر بینش زدبیگ را کنار بگذارد».
💡 در آن خانه نبود القصه یک جای تهی زان دو دلارام و دلارای
💡 لشکری راند که جوید ز عدو کین پسر رمضان جای تهی کرد و شد از پیش بدر