جای بر کسی تنگ
مترادفها
کینه داشتن، بیزار بودن
لغت نامه دهخدا
جای بر کسی تنگ بودن. [ ب َ ک َ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه. مقابل جای واکردن. ( بهار عجم ). رجوع به جای بر کسی تنگ کردن شود.
جای بر کسی تنگ کردن. [ ب َ ک َ ت َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) به تنگ گرفتن او را از روی غلبه. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). مقابل جای واکردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). سخت فشردن آنکس را. ( ناظم الاطباء ):
در انجمن جمال رویت
بگرفته بر آفتاب جا را.عرفی ( از آنندراج ).رجوع به جای بر کسی تنگ بودن شود.
جای بر کسی تنگ گرفتن. [ ب َ ک َ ت َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه. مقابل جای واکردن. ( بهار عجم ).
جمله سازی با جای بر کسی تنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ابر جای جای بمانده بر آسمان برفست جای جای بر اطراف کوهسار
💡 که ای نادیده اتمامم سراپای چه میگردی چو ذرّه جای بر جای
💡 در اول جای بر تاج قبولم چون گهر دادی برابر آخرم با خاک چون نقش قدم کردی
💡 هفت گردون را در حلقۀ درست دیدم جای بر گردن هم کرده ز بی جایگهی
💡 ندید از درخت اندر او آفتاب به هر جای بر چشمهای چون گلاب