لغت نامه دهخدا
تیزکین. ( ص مرکب ) غضبناک و کسی که به زودی انتقام گیرد. ( ناظم الاطباء ). سخت کینه ور:
بدینگونه ده چینی تیزکین
ز جان پاک گشتند چون نقش چین.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزکین. ( ص مرکب ) غضبناک و کسی که به زودی انتقام گیرد. ( ناظم الاطباء ). سخت کینه ور:
بدینگونه ده چینی تیزکین
ز جان پاک گشتند چون نقش چین.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
غضبناک و کسی که بزودی انتقام گیرد سخت کینه ور
💡 لشگر انگیخت بیش از اندازه کینهور تیز گشت و کین تازه
💡 شکافد تیزی آبش زمین را چو آب تیز خنجر مرد کین را
💡 سالها شد که مهر عالمسوز تیغ کین تیز میکند هر روز