توانگر وار

لغت نامه دهخدا

توانگروار. [ ت ُ / ت َ گ َرْ ] ( ص مرکب ) چون توانگر. مانند توانگر. درخور توانگر:
به دانگی گرچه هستم با تو درویش
توانگروار جان را می کشم پیش.نظامی.رجوع به توانگرو دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

چون توانگر. مانند توانگر

جمله سازی با توانگر وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور شوخ وار گوید درویش عاشقی تو درویش کی بوَم من، با خواجه توانگر

💡 667- ماجراى درخواست عقيل  عقيل سومين پسر ابوطالب بود كه در كودكى كور شد همينعامل باعث تهى دستى وى شده بود و به علاوه مردىعيال وار و در عين حال مرد گشاده دست و مهمان نوازى هم بود وقتى نوبت حكومت بهاميرالمؤ منين (عليه السلام ) رسيد او خوشنود شد زيرا چنين انديشيد كه در حكومت برادرخود از مال دنيا توانگر خواهد شد اين انديشهعقيل بواسطه درك دوران حكومت عثمان و حتى عمر و ابوبكر و اعطا بخشش بسيار زياد آنهابه دوستان و اقوام خود بود.