ته میدانی

لغت نامه دهخدا

ته میدانی. [ ت َ هَِ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) مردم بی سروپا و خانه بدوش. ( غیاث اللغات ). جمعی هستند از لوطیان و بی سروپایان که در ته میدان گاه در یک گوشه افتاده می باشند. ( بهار عجم از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ):
سینه چاکان سر کوچه و بازار توایم
ته میدانی نعمت خور دیدار توایم.میرنجات ( ازآنندراج ).

فرهنگ فارسی

مردم بی سر و پا و خانه بدوش جمعی هستند از لوطیان بی سر و پایان که در ته میدان گاه در یک گوشه افتاده می باشند

جمله سازی با ته میدانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر حق بر مرد حق پوشیده نیست روح مؤمن هیچ میدانی که چیست؟

💡 فرماندهان میدانی مخالف این کار بودند و خطر آن را متناسب با دستاواردهایی که می‌تواند داشته باشد، نمی‌دیدند.

💡 نه با ملا نه با صوفی نشینم تو میدانی که من آنم، نه اینم

💡 - شواهد و اطلاعات جمع‌آوری شده از طریق حضور میدانی و مصاحبه با اهالی

💡 کنت ویلکینسون در کتاب اجتماع در روستایی آمریکا یک دیدگاه نظری تعاملی/ میدانی با تمرکز بر نقش عامل اجتماعی در کمک به ظهور اجتماع اتخاذ کرد.

💡 بگو تاکی چنین خواهی بُدن تو چه میدانی که گم خواهی بدن تو

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز