تنک لب

لغت نامه دهخدا

تنک لب. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ل َ ] ( ص مرکب ) نازک لب. ( آنندراج ):
در گلستان لطافت چو گل نوخیزش
تنک اندام و تنک پوش و تنک لب نگزید.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نازک لب.

جمله سازی با تنک لب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوش تو تنک بار تر، از دهنت چو بشنود غصه ی هر حکایتی، قصه ی هر شکایتی

💡 این درخت در ایران در گرگان (در رادکان بر روی مای‌مرز، تنک اولنگ)، سمنان (پنجاه کیلومتری شهمیرزاد بطرف فولادمحله) و تهران (گردنه بشم بین سمنان و فیروزکوه) می‌روید.

💡 به رنج و راحت دنیا منه دل چون تنک ظرفان که خون از انقلاب دهر شیر و شیر خون گردد

💡 با این حال بیشتر مساحت این ناحیه را (تا ۹۰٪) بیابان‌های ماسه‌ای با پوشش گیاهی تنک دربر گرفته‌است. حدود ۸٪ از مساحت ناحیه نیز دارای پوشش علفی است یا کاربری آن‌ها به کشاورزی تغییر یافته‌است.

💡 حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند

💡 بود لعلت در تبسم باز بردی نام غیر در میان تنک شکر از چه زهر ناب داشت

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز