لغت نامه دهخدا
تنه و توشه. [ ت َ ن َ / ن ِ وُ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) مجموع پهناو درازا و سطبرای آدمی: او به تنه و توشه فلان است.( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنه توشه شود.
تنه و توشه. [ ت َ ن َ / ن ِ وُ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) مجموع پهناو درازا و سطبرای آدمی: او به تنه و توشه فلان است.( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنه توشه شود.
از تنهای فارسی به صحرا روی آوردن برای سرگرم شدن و خوردن غذا. یا اطاق پذیرائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپیدار و تبریزی از یک تیرهاند. ولی پوست سپیدار تقریباً سفید رنگ و پوست تبریزی قهوهای تیره است. زاویهٔ شاخهها در سپیدار بازتر و تقریباً عمود بر تنه بوده، در حالی که در تبریزی شاخهها نزدیک به تنه و به موازات تنه هستند.
💡 یکی دیگر از ویژگیهای منطقهٔ هرایرز، تنوع گونههای گیاهی است. این منطقه همانند بسیاری از مناطق دیگر زاگرس، دارای کوههای پوشیده از درخت بلوط است. درختان بلوط این منطقه برخلاف مناطق سردسیر رشتهکوه زاگرس -که عموماً دارای جثه ریزی هستند- به مراتب از تنه و ساقه بزرگتری برخوردار هستند.
💡 اگرچه بعضی از بخیهها دائمی هستند، با این حال بخیههایی که بر روی پوست زده میشود را پس از آنکه کارایی خود را به جای گذاشت، کشیده میشوند. این زمان بر اساس میزان کشش موجود دربافت، میزان بهبودی زخم و وجود عفونت با نظر پزشک تعیین میگردد، با این حال بهطور معمول، بخیههای صورت، طی ۵ تا ۷ روز، اندامهای فوقانی و قدام تنه، طی ۷ تا ۱۰ روز و خلف تنه و اندام تحتانی طی ۱۴ روز کشیده میشوند.