( تن آسا ) تن آسا. [ ت َ ] ( ص مرکب ) تناسا و تناسان هر دو بمعنی آسوده تن و صحیح المزاج. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). تن آسا و تن آسای، کسی که همیشه خویشتن را پرورش می دهد و نوازش می کند. ( ناظم الاطباء ). تن آساینده. تن پرور. آسایش خواه:
در اوهرکه گویی تن آساتر است
همو بیش با رنج و دردسر است.اسدی ( گرشاسبنامه چ یغمائی ص 117 ).رجوع به تن آسائی و تن آسای شود.
( تن آسا ) کسی که همواره در بند آسایش و آسودگی است، آسوده تن، خوش گذران.
( تن آسا ) تناسا و تناسان هر دو به معنی آسوده تن و صحیح المزاج. تن آسا و تن آسای کسی که همیشه خویشتن را پرورش می دهد و می نوازد.
تن آسوده، خوشگذرانی، آسایش، تن پروری، آسودگی، تن آسوده، خوشگذرانی، آسایش، تن پروری، آسودگی
💡 پر از خشت و خاک است تا بسترم تن آسا بدین مشت خاکسترم
💡 پس از من تن آسای به گیتی بپای نیارد کسی بر رکاب تو پای
💡 تو تن آسای بشادی و ز ترکان بدیع کاخ تو همچو بهشت است و بهار نوشاد
💡 تن آسا و ایمن به هر گوشه ای فراز آوریده به هم توشه ای
💡 کنون آمد این روز بد پیش من تن آسا گرفتی سر خویشتن