لغت نامه دهخدا
تمناپختن. [ ت َ م َن ْ نا پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تمنا بستن. آرزو و میلی را در دل پروراندن:
تا چند تمنا پزم و خام برآید
تا چند سحر پرورم و شام برآید.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تمنا و دیگر ترکیبهای آن شود.
تمناپختن. [ ت َ م َن ْ نا پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تمنا بستن. آرزو و میلی را در دل پروراندن:
تا چند تمنا پزم و خام برآید
تا چند سحر پرورم و شام برآید.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تمنا و دیگر ترکیبهای آن شود.
تمنا بستن. آرزو و میلی را در دل پروراندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با منت از بهر تمنای ملک خام بود پختن سودای ملک