تل گاو

لغت نامه دهخدا

تل گاو. [ ت ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جره است که در بخش مرکزی شهرستان کازرون واقع است و 113 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان جره است که در بخش مرکزی شهرستان کازون واقع است.

جمله سازی با تل گاو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خراشى در گردن او پديد آمد، او از وحشت از پشت اسب بر زمين افتاد، و مانند صداى گاو،نعره مى كشيد، و مى گفت: (محمد (ص ) مراكشت )

💡 یونجه نیز جهت چرای دام‌ها و ذخیره خوراک زمستان گاو و گوسفندان کشت می‌شود.

💡 چون برگ‌خوار گشتی اگر گاو نیستی؟ انصاف ده، مگوی جفا و مخور مرا

💡 معروف‌ترین آن بقره، به معنای گاو است؛ و این اشاره به جریان معروفی است که در این سوره ذکر شده‌است.

💡 بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مست کاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات

💡 وان کش دم گاوی به کف از کون خوی مجبورش ستای ارچه همی مختار است

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز