تفقد نمودن
مترادفها
سرکشی کردن، بازدید کردن، احوالپرسی کردن
متضادها
غافل شدن، بیتوجهی کردن
لغت نامه دهخدا
تفقد نمودن. [ ت َ ف َق ْ ق ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تفقد کردن: کاروان زده و کشتی شکسته و مرد زیان رسیده را تفقد نماید. رجوع به تفقد و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
تفقد کردن