لغت نامه دهخدا
تف افگندن. [ ت ُ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. تف کردن. نشان دادن کراهتی سخت:
نیست دندان اینکه پیران از دهان می افکنند
تف به روی اعتبار این جهان می افگنند.واعظ قزوینی ( از آنندراج ).رجوع به تف و دیگر ترکیبهای آن شود.
تف افگندن. [ ت ُ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. تف کردن. نشان دادن کراهتی سخت:
نیست دندان اینکه پیران از دهان می افکنند
تف به روی اعتبار این جهان می افگنند.واعظ قزوینی ( از آنندراج ).رجوع به تف و دیگر ترکیبهای آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز التفات نامردان، اهل دولت را چه نقص؟ سایه افگندن چه کم می سازد از بال هما؟!
💡 غنچهای، باشد خموشی از گلستان ادب نرگسی، سر پیش افگندن ز بستان ادب
💡 چو فُرقت خواهد افگندن زمانه پدید آرد ز پیش او را بهانه
💡 همی گفت همداستانم ز شاه به زخم و به افگندن از تخت و گاه
💡 با زنخدانش مرا میلیست، میدانم که: زود خواهد افگندن به بازی اندر آن چاهم دگر
💡 و ز افگندن زال بگشاد راز که چون گشت با او سپهر از فراز