لغت نامه دهخدا
تعب دادن. [ ت َ ع َ دَ ] ( مص مرکب ) آزردن و مانده کردن و خسته نمودن. ( ناظم الاطباء ):
مثال گرْسنه چشمان شکم پرست مباش
که میدهد تعب آن پیرهن که دارد آش.اسماعیل ایما ( از آنندراج ).
تعب دادن. [ ت َ ع َ دَ ] ( مص مرکب ) آزردن و مانده کردن و خسته نمودن. ( ناظم الاطباء ):
مثال گرْسنه چشمان شکم پرست مباش
که میدهد تعب آن پیرهن که دارد آش.اسماعیل ایما ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 على عليه السلام فرموده: اگر تن دادن بهشغل، مايه زحمت و تعب است، بيكارى دائم نيز باعث نادرستى و فساد است.