تخمه زده
لغت نامه دهخدا
تخمه زده. [ ت ُ م َ / م ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که مبتلی به بیماری تخمه شده باشد. ( ناظم الاطباء ): مَدیقة؛ گوسپند بیمار و تخمه زده. ( منتهی الارب ). || نانی دارای تخمه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کسی که مبتلی به بیماری تخمه شده باشد. گوسپند بیمار و تخمه زده. یا نانی دارای تخمه.
جمله سازی با تخمه زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قرآن مى گويد: پرونده هاى شما در برابر همه مردم باز خواهد شد، پيامبر اكرمصلاى اللّه عليه و آله ّز شما شكايت خواهد كرد،اعمال شما مجسّم و قهر خدا حاضر و حساب شما دقيق و راه شما باريك و قيافه هادگرگون و راه نجات بسته و اسرار شما كشف و...مى شود، كدام جادّه اى را سراغ داريد كهزار تابلو خطر زده باشند، ولى رانندگان، مست ومشغول گفتگو و تخمه شكستن باشند و به سرعت گاز بدهند و نسبت به اين همه هشداربى تفاوت باشند؟
💡 وصل تو جان دل شده را مایه ی حیات هجر تو حلق غم زده را تخمه ی کبست