لغت نامه دهخدا
تخته مرغ. [ ت َ ت َ / ت ِ م ُ ] ( اِ مرکب ) دارکوب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تخته مرغ. [ ت َ ت َ / ت ِ م ُ ] ( اِ مرکب ) دارکوب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
دارکوب.
💡 فاطمه زهرا، نانى برداشت و يك مرغ بريان روى آن گذاشت و خواست كه بهسائل دهد در اين وقت حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم او را از دادن بهسائل منع فرمود. آن سائل هم رفت. بعد از مدتى با قيافه ديگر وارد شد؛ در حالى كهپارچه و تخته اى به پاى خود بسته بود تااهل خانه گمان كنند كه پاى او شكسته و معلول است.