لغت نامه دهخدا
تخت رود. [ ت َ ] ( اِخ ) در چهارفرسخی میانه جنوب و مشرق آباده است. ( از فارسنامه ناصری ).
تخت رود. [ ت َ ] ( اِخ ) در چهارفرسخی میانه جنوب و مشرق آباده است. ( از فارسنامه ناصری ).
در چهار فرسخی میان. جنوب و مشرق آباده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (عـرش ) بـه معنى تخت پايه بلند است و گاه به سقف و داربست نيز اطلاق مى شود،اين كلمه هنگامى كه در مورد پروردگار به كار مى رود به معنى (مجموعه عالم هستى )است كه در حقيقت تخت حكومت و فرمانروائى او محسوب مى شود
💡 سرم زیر فرمان شاهی نیارد نه تختی نه گاهی نه رودی نه جامی
💡 در قسمت ۶ و ۷ از فصل ۱۹ سه مجری برنامه به همراه تیم تخت گاز به آفریقا رفتند تا سرچشمه اصلی رود نیل را پیدا کنند. در این برنامه ویژه این سه نفر از کشورهایی همچون رواندا و تانزانیا گذر کردند.
💡 پروپرتیوس با غرور و لذت، شرح شامهایی را که در اسکویلینوس، در کنارهٔ رود تیبر، خورده بود و شراب لسبوس را که در جامهای تراشیده به دست هنرمندان نوشیده بود، و «گویی بر تخت، در میان زنان شادمان مینشست» و کشتیها را که بر رودخانه، از زیر پای ایشان میگذشتند، تماشا میکرد، وصف کردهاست.
💡 فریدون که بگذاشت اروند رود فرستاد تخت مهی را درود