لغت نامه دهخدا
تب گیر. [ت َ ] ( نف مرکب ) تب دار. مبتلا به تب. آنکه تب گیرد.
تب گیر. [ت َ ] ( نف مرکب ) تب دار. مبتلا به تب. آنکه تب گیرد.
تب دار مبتلا به تب آنکه تب گیرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دل پس ازین کنارهای گیر و برو کین کار مرا کنارهای نیست پدید
💡 پیاله گیر و گلی برفشان و عشرت کن چه فکر میکنی؟ ایام نوبهار گذشت
💡 میخواند:/ سر از خاک بر گیر و ایران ببین//جهان را بکام دلیران ببین
💡 دار و گیر عقل بر من زندگی را تلخ ساخت بدترست از لشکر بیگانه سرداری چنین
💡 امروز دست گیر که از پا فتاده ام آخر نه دست من تو گرفتی در ابتدا
💡 از روی همچو ماهت بر گیر آستینی سر چند دارم آخر بر آستان نهاده