لغت نامه دهخدا
تب دیوانه. [ ت َ ب ِ دی ن َ / ن ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تب نامنظم. تب بی دور. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن و مخصوصاً تب مالت شود.
تب دیوانه. [ ت َ ب ِ دی ن َ / ن ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تب نامنظم. تب بی دور. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن و مخصوصاً تب مالت شود.
تب نامنظم تب بی دور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی رقاص را مانیکه سربالش بود احمر یکی دیوانه را مانیکه مَندیلش بود ادکن
💡 هنگامی که کسی دچار توهم می شود، او را دیوانه خطاب میکنند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک توهم میشوند، مؤمن خوانده میشوند.
💡 صمد بهرنگی ترجمهای اقتباسی به فارسی از این داستان دارد، به نام «داستان دمرل دیوانهسر».
💡 چو بیهوش خیالم دید، شب می گفت همسایه که امشب باز آن دیوانه ما را پری آمد
💡 من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم
💡 در سرشماری سال ۱۸۷۰ ایالات متحدهٔ آمریکا شغل نورتون ۵۰ ساله «امپراتور» ثبت شده و ذکر شدهاست که او دیوانه است.