لغت نامه دهخدا
تاریک گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تاریک شدن. تیره و تار شدن. تاریک گردیدن. رجوع به تاریک شدن و تاریک گردیدن شود.
تاریک گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تاریک شدن. تیره و تار شدن. تاریک گردیدن. رجوع به تاریک شدن و تاریک گردیدن شود.
( مصدر ) تاریک شدن تاریک گشتن تیره و تار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «أَقِمِ الصَّلاةَ» بپای دار نماز، «لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» از هنگام در گشتن خورشید، «إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» تا تاریکی شب، «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ» و بپای دار تو نماز بامداد، «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ» که نماز بامداد، «کانَ مَشْهُوداً (۷۸)» فریشتگان روز و فریشتگان شب اندر آن بامداد حاضراند بتو
💡 همچنان که این دو به جستجو میپردازند، دوباره شمع دختر جوان خاموش میشود و پس از آن هم شمع رودلفو! بنابراین هر دو در تاریکی به دنبال کلید میگردند. رودلفو که مجذوب متانت و زیبایی این دختر شده، کلید را پیدا میکند و آن را در جیبش قایم کرده و بدون آنکه چیزی بگوید، به جستجو ادامه میدهد. او به بهانه گشتن پی کلید، خود را به دخترک نزدیک کرده و دستان سرد او را در دستان گرم خود نگاه میدارد (Che gelida manina)؛ سپس از خود و زندگی اش میگوید و از دختر جوان هم میخواهد که کمی دربارهٔ خودش حرف بزند. دخترک میگوید که او را میمی مینامند (Sì, mi chiamano Mimì) و از زندگی ساده و عشقش به زیباییهای طبیعت برای مرد جوان میگوید. در این بین، دوستان رودلفو که از منتظر ماندن در هوای سرد کلافه شدهاند، او را صدا میزنند؛ اما رودلفو میگوید که مهمان دارد و فعلاً نمیتواند بیاید.